گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟
ان زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی
روی تو را کاشکی میدیدم.
شانه بالا زدنت را
-بی قید-
و تکان دادن دستت که
-مهم نیست زیاد-
و تکان دادن سر را که
عجیب ! عاقبت مرد؟

گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟
ان زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی
روی تو را کاشکی میدیدم.
شانه بالا زدنت را
-بی قید-
و تکان دادن دستت که
-مهم نیست زیاد-
و تکان دادن سر را که
عجیب ! عاقبت مرد؟

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
از حرفهایی که به دوست داشتن ختم بشه متنفرم
از اشک هایی که به خاطر دوست داشتن ریخته بشه متنفرم
از روز آشنایی با تو متنفرم
از روزی که به تو علاقمند شدم متنفرم
از این عشق افراطی متنفرم
از افکاری که به تو ختم می شه متنفرم
از سکوت پرمعنات متنفرم
از واژه های محبت آمیزی که به تو ختم می شه ولی نمی شنوی متنفرم
از احساسی که به تو دارم متنفرم
از اینکه نمی تونم از تو متنفر شم متنفرم
به خاطر روزهایی که به یاد تو گذروندم متاسفم
به خاطر بیداری شبهام آن هم در فراغت متاسفم
به خاطر چیزهایی که نوشتم و می نویسم متاسفم
به خاطر همه چیزهایی که در دل داشتم و بیرون نریختم متاسفم .
به خاطر سکوتم متاسفم.
به خاطر عشق یک طرفه ام به تو و به خاطر تنفرم هم متاسفم
به خاطر همه چیز متاسفم
![]()
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
که سرنوشت پرستو های باز مانده از کوچ چه شد؟
مگر نگفته بودم که یک روز
آسمان به حال ما خواهد گریست؟
مگر نگفته بودم که یک روز
هیچ کلاغی بر هیچ بام گِلی ای نخواهد نشست؟
دنیا آمدیم تا عشق را جستجو کنیم
نمی دانستیم که جایی برای از دست دادن بود
نقاش ها بهار را سیاه و سفید نقش می زنند
هیچ دستی به سوی افتاده ای در راه
که لباسی از جنس خاک به تن کرده است
دراز نمی شود
مگر نگفته بود که یک روز
فقیر ها همانند برگ خزان زیر پاهایمان
له خواهد شد . . .؟
مگر نگفته بودم؟
.تقدیم به کودکی که ...
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟ از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از
خودم که چون تک درختی در کویر خشک، مجبور به زیستن هستم. از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که
شیشه ای بی حفاظ بودم؟ از چه بنویسم؟ از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟ ابتدا رام شد،
آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد. از چه بنویسم؟ از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را
خواست؟ شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم، دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و
مهربان انگاشت اتهام بزند. شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی
گناهکاری شناخته شدم. نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید، یا ندیده گرفت چون از
انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم. که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو
معنای ((دوست داشتن))را درک کنی... امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی... از من
بریدی و از این آشیان پریدی...

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
گاهی فکر میکنم تنهایی داره منو از پا درمیاره آخه هرکسی تو قلب خودش می دونه که چقدر تنهاست...می دونه که
چقدر عاشقه و می دونه که چقدر شکسته....شاید این طرز تفکرم که همیشه از تنهایی گله میکنم برمیگرده به یه
شکست...شکستن دلم و نابودی آرزوهای نیلی رنگم...شکستن سخته...این که نشه دلتو آروم کنی سخته...و این که
نتونی سردی دستاتو به کسی بگی سخته...
کاش حداقل چشمای خیسمو بفهمی...

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
یک نفر می پرسد : چرا شیشه شکست ؟؟؟
یک نفر می گوید : شاید این رفع بلاست!
دیگری میگوید: شیشه ی پنجره را باد شکست.
دل من سخت شکست.
هیچ کس ، هیچ نگفت.
قصه ام را نشنید.
از خودم می پرسم ...
ارزش قلب من از شیشه ی یک پنجره هم کمتر بود....؟؟؟؟؟؟

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
از روزی که نامتـــ
ملکه ی ذهنمـــ شد،
احساســ می کنمــ جمجمه امـــ
با شکوه ترینـــ امپراتوری دنیاستـــ...
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

یک دقیقه سکوت به خاطر کودکی که سالهاست زنده است اما زندگی نمی کند.
یک دقیقه سکوت به خاطر به دنیا آمدن کسانی که رفتن را به ماندن ترجیح می دهند.
به خاطر تمام آرزوهایی که در حد یک فکر کودکانه و ابلهانه باقی ماند.
به خاطر امیدهایی که به نا امیدی مبدل شد.
به خاطر ستاره ی کوچکی که همیشه در آسمان پر ستاره و بی انتها تنها ماند.
به خاطر همه ی سال هایی که دروغ شنیدم.
به خاطر روزها و لحظه هایی که ادامه دادن ناممکن می نمود اما عبور ناگریز بود.
به خاطر همه ی کسانی که به جرم دیگری محاکمه شدند.
یک دقیقه سکوت به خاطر پرنده ی کوچک خوشبختی که هر گاه بر بامی نشست با سنگ از او پذیرایی کردند.
به خاطر شب هایی که با اندوه سپری شدند.
به خاطر قلبی که زیر پای کسانی که دوستشان داشت له شد.
به خاطر چشمانی که همیشه بارانی ماندند.
یک دقیقه سکوت به خاطر سال ها آرامش از دست رفته.
به خاطر خاطر اطرافیانی که بود و نبودشان مطلقاً فرقی نمی کند.
به خاطر همه ی کسانی که فکر می کردند دنیا روزی بهتر خواهد شد.
به خاطر کسانی که معتقدند یک روز همه چیز تغییر خواهد کرد.
به احترام کسانی که زندگیشان را وقف کمک کردن به انسان های دردمند می کنند در حالی که خود دردمندترین اند.
به احترام کسانی که شادی خود را به بهای ناراحت کردن یکدیگر به دست می آورند.
به احترام دوستانی که که هر گاه به آن ها احتیاج داشتم بهترینشان تنهایی بود.
یک دقیقه سکوت به احترام دفتری که فقط برای نوشتن دردها گشوده می شود.
یک دقیقه سکوت به احترام کسانی که گمان می کنند زنده بودن زندگانی را کافیست.
یک دقیقه سکوت برای رویاهای شیرین کودکی، که هرگز باز نخواهند گشت.
یک دقیقه سکوت برای صداقت که این روز ها وجودی فراموش شده است.
یک دقیقه سکوت برای محبت که بیشتر از همه مورد خیانت واقع می گردد.
یک دقیقه سکوت برای پروانه ی کوچکی که با بال شکسته اش تمام عمر در تلاش بیهوده برای پرواز بود.
یک دقیقه سکوت به احترام انسانیت.یک دقیقه سکوت به خاطر انسان بودن.یک دقیقه سکوت به خاطر حرف های نگفته.
یک دقیقه سکوت به خاطر همه ی کسانی که مجبورند یکدیگر را تحمل کنند.
یک دقیقه سکوت برای زندگی.
یک دقیقه سکوت به احترام کلمه ی "دوست" که هیچ کس معنی آن را درست نفهمید.
یک دقیقه سکوت برای ظلمت و تاریکی شب، که با دستان سخاوتمند سیاهش همه ی تفاوت ها را می پوشاند.
یک دقیقه سکوت برای بالشی که تنها همدم غصه ها بود.
یک دقیقه سکوت برای همه ی کسانی که هرگز نفهمیدند کسی آنان را دوست دارد.
یک دقیقه سکوت به احترام کسانی که سعی کردند صلح را برقرار سازند.
یک دقیقه سکوت برای دل گرفته ام.
یک دقیقه سکوت برای سینه های تنگی که از غربت در حال ویرانی اند.
به خاطر کودکی که از پشت پنجره ی غبار گرفته باران را نظاره می کند.
برای تمام لحظه های از دست رفته ی عمر.
یک دقیقه سکوت برای سال ها زندگی پوچ و بی حاصل.
یک دقیقه سکوت برای رویاهای باطل. برای زیبایی گل هایی که همیشه با خار همراه بود.
برای کسانی که از فرط مشکلات به جنون می رسند.
یک دقیقه سکوت برای ورق هایی که با نوشته هایی این چنین سیاه می شوند.
برای گوشی که همیشه شنوا بود ولی هرگز شنیده نشد.
یک دقیقه سکوت برای اشک هایی که همگان سعی در پنهان کردن لطافتشان دارند.
برای احساساتی که همواره نادیده گرفته می شوند.یک دقیقه سکوت به خاطر کسانی که هرگز نیاموختند لبخند بزنند.
یک دقیقه سکوت به خاطر کسانی که هرگز نیاموختند گریه کنند.
یک دقیقه سکوت به خاطر کسانی که از ناراحتی دیگران اندوهگینند در حالی دیگران هرگز آنان را باور نخواهند کرد.
برای کسانی که تنها برای آسیب رساندن ملاقات می شوند.
به احترام کودکانی که امروز متولد شدند.
یک دقیقه سکوت به احترام تمام کسانی که امروز زندگانی را وداع گفتند.
یک دقیقه سکوت به احترام قلب هایی که از سنگ اند.یک دقیقه سکوت به احترام کسانی که هرگز درک نشدند.
یک دقیقه سکوت به احترام احساس هایی که هرگز بیان نشدند.
یک دقیقه سکوت به احترام تمام کسانی که سکوت کردند.
یک دقیقه سکوت ...
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

بیا درست مثل کودکی هایمان .. بازی را از نو آغاز کنیم
تو چشم بگذاری و من قایم شوم
اگر پیدایم کردی هر چه گفتی قبول
حالا ..
تو چشم میگذاری و من قایم می شوم
درست در پشت سرت
و تو می گردی و من پیدا نمی شوم
دیدی ماه من ..
من در یک قدمی تو ام ..
و تو هرگز مرا پیدا نکردی ..
نه مرا ؛ نه آن سایه ی اضافی روی دیوار را ..
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^